پررانا ردی , مدیر برنامه های جانبی و اجتماعی موزه هنر کویینز در نیویورک

Kimia Maleki ترجمه شده توسط

 

 

 

 

interview and writing by: Emily Monasterio and Kimia Maleki     translated by: Kimia Maleki

translated version has at points been edited and shortened from the original English version

original, English-language version available HERE

کویینز- نیویورک

پررانا ردی

مدیر برنامه های جانبی و اجتماعی موزه هنر کویینز در نیویورک

مصاحبه از امیلی مونتازریو و کیمیا ملکی

پررانا ردی مسوول برنامه های جانبی و اجتماعی  در موزه کویینز نیویورک است. در این جایگاه او برنامه هایی را برای بازدیدکنندگان موزه طراحی می کند. همچنین او فعالیت هایی از قبیل برنامه های مرتبط با عدالت اجتماعی برای جوانان مهاجر و توسعه ی محله ی کورونا را نیز انجام می دهد.


preddy

Prerana Reddy, Dir. of Public Programs & Community Engagement 
reads from the @Immigrantmove manifest #YoTambienExijo

sea foam double square

 

پررانا ردی:

اول ها به این فکر می کردم که دانشمند شوم و تحقیقات انجام دهم. اما همیشه به سینما علاقه مند بودم و در دانشگاه دوک شروع به گذراندن واحدهای سینما کردم در حالی که رشته ام بیولوژی بود. اولین کلاسم سینمای جهان بود و واقعا من را تکان داد. به طور مشخص علاقه مند به سینمای غرب آفریقا و نظریه ی پسااستعماری بودم و استاد آن واحد به من گفت که یک کلاس برای دانشجوهای کارشناسی ارشد ترم بعد با محوریت نظریه ی پسااستعماری ارایه می دهد. آن واحد را هم گذراندم و همه ی این ها به ندرت گسترش یافت و علاقه ام به هنر، سیاست و نظریه را شکل داد. هیچ وقت فکر نکردم که چطور می توانم این علاقه ها را در یک شغل جمع کنم؟ به آموزش، مدارس دولتی، فعالیت های محیط زیست علاقه داشتم. به این نتیجه رسیدم که دلم میخواهد تنها در فضای آزمایشگاه کار نکنم و باید به دنبال آنها بیرون از انجا بروم.

پس از دوران کارشناسی چندسالی درس نخواندم و می دانستم که در سینما به من کار نمی دهند. می خواستم کارشناسی ارشد سینما بخوانم که هم تولید و هم تحقیق جزو آن باشد. خیلی از مدارس فیلمسازی تنها برای ساختن فیلم هستند ولی من می خواستم که مدرسه ای که در آن نظریه هم تدریس شود پیدا کنم. به هرحال یک دوره ای به نام فرهنگ و رسانه را در دانشگاه نیویورک پیدا کردم که بین دانشکده های سینما، مردم شناسی و آمریکاشناسی بود. دانشجویان از همه ی این دانشکده ها می توانستند واحدهای سینما را بگذرانند. من علاقه مند به تولید فیلم مستند بودم که می خواستم فرهنگ های مختلف را از طریق آن نشان دهم.

مستندی که ساختم درباره ی یک گروه به نام هنرمندان زن آسیای جنوبی بود. مقداری از آن به این دلیل بود که می خواستم با دیگر زنان آسیای جنوبی که به هنر علاقه داشتند در ارتباط باشم. من هر ماه در جلسات آنها شرکت می کردم و با کار آنها به مرور زمان آشنا شدم. من بیشتر به سوال هایی که آنها می پرسیدند علاقه مند شدم. مثلا اینکه آنها چه طور در دنیای هنر شناخته می شوند؟ چگونه به عنوان هنرمند زن مهاجر و فمنیست می توانند فعالیت کنند؟ آنها احساس می کردند که با دنیای هنر بزرگ و رسانه های اصلی فاصله داشتند و فهمیده نمی شدند و اینکه چطور می توانستند جایی که در آن احساس امنیت برای خلق اثر هنری را می کنند، را پیدا کنند.

وقتی که این گروه به صورت یک بنیاد و سازمان مردم نهاد درآمد من به مدت سه سال عضو هیت مدیره آن بودم. پس از آن می خواستم مستندی از آنها تهیه کنم که این موقعیت و تکامل یک گروه و تبدیل آن به سازمان را نشان دهم. آنجا بود که تمامی علاقه های من به سینما، مستند، نظریه پسااستعماری و سیاست های بازنمایی با هم در یک موقعیت جمع شدند.

آن زمان که سال های ۱۹۹۰ بود من جشنواره فیلم آفریقا را در نیویورک پیدا کردم که یک خانم مهاجر از سیرالیون آن را شروع کرده بود. به آنها زنگ زدم و گفتم اجازه دهید من کارآموز شما باشم و به آرشیو فیلم های شما دسترسی داشته باشم. از آنجا خیلی چیزها درباره ی سازمان های غیردولتی، نوشتن پروپوزال و برنامه ریزی یاد گرفتم. چیزی که آن خانم خیلی به آن علاقه مند بود این بود که از حالت یک جشنواره سالیانه تبدیل به یک موسسه فرهنگی شود که درباره ی قدرت سینما تحقیق کند. ما شروع به نمایش فیلم در فضای باز کردیم و جشنواره را به محله هایی که آمریکایی- آفریقایی تبارها بودند بردیم. محله هایی مانند هارلم، فورت گرین، بروکلین. همچنین یک برنامه ی آزمایشی برای آموزش تاریخ جهان با استفاده از سینمای آفریقا هم تدوین کردیم.

من به عنوان برنامه ریز و مدیر روزها در فستیوال کار می کردم و عصرها در چند جای دیگر داوطلبانه کار می کردم. همچنین در گردهمایی جوانان آسیای جنوبی شرکت می کردم. به نظرم بعد از یازده سپتامبر همه ی گروه هایی که با آنها کار می کردم دچار یک وحشت شدند که ما به عنوان تولید کننده ی فرهنگی چطور می خواهیم به آن پاسخ بدهیم؟ به عنوان مردم؟ به عنوان آسیایی تبار، مسلمان، سیاهپوست و یا عرب؟ همزمان شروع به همکاری با الوان که یک موسسه ی فرهنگی مربوط به خاورمیانه بود کردم که فعالیت های مربوط به آسیای جنوبی و عرب را با هم تلفیق می کرد.

به هرحال همه ی اینها مجموعه ای از فعالیت های سیاسی و فرهنگی من بود که به مدت ده سال انجام دادم و در نهایت منجر به گرفتن شغل فعلی من در موزه ی هنر کوینز شد.

 

kimia-emily

Kimia Maleki and Emily Monasterio, Spring 2016

ایمرج:

ما خیلی علاقه مند هستیم بدانیم که شما چطور به موزه کویینز راه پیدا کردید؟ و اینکه چطور برنامه های عدالت اجتماعی را در محله ی کورونا گسترش دادید؟

من هیچ وقت برنامه هایم را برای کار کردن در یک موزه پیش بینی نکرده بودم. من دوست داشتم که به موزه بروم ولی هیچ وقت به فکر کار کردن در آن نبودم. بعد موسس گروه آسیای شرقی در نیویورک قسمت جدیدی را در موزه ی کویینز راه اندازی کرد به نام برنامه های عمومی. موزه کویینز نه در منطقه ی توریسیتی نیویورک و نه در منطقه ی گالری ها و موزه های هنری است. بنابراین سوال این بود که چه نیاز و ارزشی برای داشتن یک موزه هنر معاصر در این منطقه است؟ چه منفعتی دارد و چه کار می کند؟ به این دلیل که شهر پر از موزه بود و ما نمی خواستیم که دوباره کاری کنیم. در این منطقه به دلیل منابع و ساکنانش که در اطراف آن زندگی می کنند، ضرورتی بر تاکید بر هنر معاصر غرب به عنوان تمرکز اصلی موزه به نظر نمی آمد. بر همین اساس رییس موزه به دنبال کسی بود تا یک پلی بین موزه و شهروندان منطقه ایجاد کند و ببیند چه راهکارهایی برای سودمند واقع  شدن موزه در این محله به نظر می رسد. یکی از بودجه هایی که  ما از بنیاد فورد دریافت کردیم برای توسعه ی جامعه ی کوچک آن منطقه و نقش هنر اجتماعی برای توسعه آن محله ها صرف شد.

پروژه به این صورت بود که نوجوانان و جوانان هر شنبه به مدت سه سال همدیگر را در موزه ملاقات می کردند. ما آموزش سیاسی را با فراهم کردن فرصتی برای گذراندن کارگاه هایی با هنرمندان هنر اجتماعی و ارایه آن ها در موزه و فضاهای محله تلفیق کردیم. درواقع به نوعی ما توانستیم با جمع آوری اطلاعات از تمامی این جوان هایی که در محله کویینز زندگی می کردند برای فهمیدن مشکلات و دغدغه ی آنها کمک بگیریم و آنها را برای برنامه ریزی فرهنگی در منطقه مد نظر قرار دهیم. همان قدر که آنها از ما می آموختند، م هم از آنها یاد می گرفتیم. برای مثال ما به همه ی اجزا موزه به عنوان عناصر ارزشمند نگاه کردیم. کارکنان موزه و رابطه ی آنها با بازدیدکنندگان و مهمتر از همه فضا در جایی مانند نیویورک که بسیار گران است. خیلی از مردم برای خلق آثار، فضا و جا ندارند و ما آن را فراهم کردیم. شناسایی این نکات یک هدف برای ما به عنوان موسسه بود که انجام شد.

خیلی چیزهای خوبی بود که از آن برنامه بیرون آمد. خیلی از مردم که در برنامه ی ما شرکت کرده بودند فعالیت هایشان را با دیگر موزه ها، دانشگاه ها و سازمان های غیردولتی ادامه دادند. به نظر من اینکه آنها می بایست هر هفته به موزه می آمدند این حس را در آنها ایجاد کرده بود که آنها باید اثری برای عموم تولید کنند. به نظر این برای ما هم خیلی خوب بود و به نوعی به فرهنگ سازی داخل موزه هم کمک کرد. برنامه اینطور بود که یکدفعه دیدیم سی هنرمند از نژادهای مختلف در دفتر ما هستند. این به ما کمک کرد که حال و هوای موزه و رویکرد افرادی که اینجا برنامه ریزی می کردند هم عوض شود. کارگاه ها در مرکز اصلی موزه برگزار می شد. هنرمندان حضورشان در اینجا خیلی محسوس بود و در نهایت نتیجه ی مثبتی  برای دانشجویانی که شرکت کردند داشت. به هرحال مشکلاتی هم در رابطه با سیستم قانونی و خانوادگی داشتیم به دلیل اینکه انها همگی از یک محله نبودند و ما نمی توانستیم رابطه ی انها را برای بعد از دوره تضمین کنیم.

به هرحال بعد از اینکه ما در آن برنامه تامل کردیم دیدیم که نیازمند کارمندی هستیم که شغلش نه فقط در موزه و بلکه در محله های اطراف موزه باشد. فکر کردیم که اگر بخواهیم در این مناطق تغییر ایجاد کنیم لازم است فردی را در آنجا داشته باشیم. در سال ۲۰۰۶ شروع به استخدام این فرد کردیم. این یک شغل برای توسعه دانش موزه در رابطه با اتفاقات محله ها بود. اینکه ببینیم مردم چه می خواهند و ببینیم ما به عنوان موزه چه ارزش هایی داریم؟ تا جایی که من می دانم ما اولین موزه ای بودیم که به صورت رسمی یک فرد برای ارتباط با ساکنان محله داشتیم.

اولین فرد در این جایگاه شروع به ایجاد ی کسری بسترهای گفت و گو برای موسسات محلی و خانه های محله ها کرد. ما محله ی کورونا را انتخاب کردیم چون فاصله ی خیلی کمی با موزه داشت. البته به محله ی فلاشینگ هم فکر می کردیم چرا که بزرگترین محله ی چینی ها و دیگر مهاجران آسیای شرقی است. اما کورونا به دلیل اینکه بیشتر از ۷۰ درصد جمعیت آن به زبان اسپانیایی صحبت می کنند و از کشورهای مختلف آمریکای جنوبی می آیند برای ما جالب تر بود و اینکه می توانستیم تنها روی یک زبان (اسپانیایی) تمرکز کنیم.

البته این پروژه منجر به این شد که ما یک فرد دیگر را استخدام کنیم که تنها با اعضای محله ها و تولیدکنندگان فرهنگی برای تدارک و تهیه ی نمایشگاه ها و اتفاقات فرهنگی در موزه کار می کرد. این شغل با شغل قبلی فرق داشت چرا که ما میخواستیم فردی هم برای شناسایی مشکلات محله ی کورونا وجود داشته باشد.

ایمرج:

آیا می توانید کمی درباره ی آن مشکلات که اشاره کردید، صحبت کنید؟

ما متوجه شدیم که در آن منطقه به شدت احساس کمبود فضای جمعی و عمومی احساس می شود. مردم مشکل فضا برای جمع شدن در یک جا را داشتند. اکثر مردم از فرهنگ هایی می آیند که میدان اصلی و عمومی شهر و محله از جزوهای اصلی بوده است. برای همین یک بخش مثلث شکل به نام کورونا پلازا شناسایی شد. این مثلث مانند یک ورودی به محله بود که خاک میخورد و مردم می خواستند که آن را تمیز و زیبا و قابل استفاده بکنند. ما می خواستیم که آن را برای فعالیت های فرهنگی استفاده کنیم. در نتیجه ما شروع به همکاری با سازمان های دیگر برای تحقق بخشیدن به این اتفاق کردیم. چند جشن برگزار کردیم و برنامه ریزی را شروع کردیم. در نهایت کورونا پلازا برای ما و حضور موزه در محله بسیار موفق بود چرا که توانستیم گروه های مختلف را یک جا جمع کنیم.

ایمرج:

پروژه ای که شما با تانیا بروگرا و جنبش بین المللی مهاجران انجام دادید بسیار مورد توجه قرار گرفت. می توانید کمی درباره ی چرا و چگونگی این اتفاق و ادامه ی ارتباط با این جنبش پس از ترک تانیا توضیح دهید؟

در ادامه ی فعالیت های اجتماعی، یک برنامه ای بود به نام کورونا استودیو که با همکاری هنرمندان، موزه و محله شکل می گرفت. تانیا مشتاق به انجام یک پروژه ی بلند مدت در رابطه با مهاجرت بود. تانیا بزرگترین معضل قرن ۲۱ را مهاجرت و جابه جایی می داند. در عین حال او مشتاق به انجام یک نوع هنر به نام هنر به درد بخور و یا هنر مفید هم بود. او همزمان می خواست بداند که این هنر چه معنی می دهد ولی می دانست که که می خواهد از هنر مفهومی و از پیش ساخته شده بگریزد. او می خواست که بیشتر در رابطه با نیازهای مردم در یک منطقه ی مشخص یک کار عملی بکند.

تام فینکلپرل، مدیر موزه، اتفاقا در آن زمان بر روی یک کتابی بر روی هنرمندان و همکاری های طولانی مدت آنها کار می کرد. در نتیجه او از ایده ی تانیا خبر داشت و به او گفت که اگر می خواهی با مهاجران کار کنی باید به اینجا بیایی و تو هیچ محله ای پرتر از مهاجران غیر از اینجا پیدا نمی کنی! در نتیجه ما یک ساختمان مغازه  که مشرف به خیابان بود را در کورونا پیدا کردیم.

ایده ی اولیه ی تانیا این بود که یک حزب فراملیتی برای مهاجران ایجاد کنیم. اما او نتوانست این کار را با بودجه ی سازمان مردم نهاد غیردولتی انجام دهد. در نتیجه این شد که جنبش فراملیتی برای حقوق مهاجران شکل گرفت. در نتیجه تانیا برای دوسال خودش را وقف این کار کرد. او همزمان در طبقه ی دوم همان ساختمان مغازه (که تبدیل به پایگاه فعالیت ها شده بود) زندگی می کرد. او می خواست که فعالیت های اجتماعی و کارگاه برگزار کند. خیلی از مردم منطقه سواد رسمی نداشتند و کارگاه ها برای اینکه آنها از یکدیگر یاد بگیرند بسیار مفید بود. همچنین شبکه ی ارتباطات موزه و تانیا و شنیدن نظرات مختلف هم بی تاثیر نبود.

بیانیه ی مهاجر اثری بود که در رابطه با حقوق مهاجران خلق شد. ما در روز ۱۸ دسامبر – روز جهانی مهاجر- فعالیت هایی هرساله انجام می دادیم. سال های اول فراخوان برای هنرمندان و فعالان می دادیم که درباره  حقوق مهاجران فعالیت هایی را برنامه ریزی می کردند و انجام می دادند و ما آنها را به صورت آنلاین آرشیو می کردیم، ما همچنین برنامه ی ماهانه -بپاخیز- در آخر هفته ها داشتیم که کارگاه های مختلفی با حضور هنرمندان در رابطه با مشکلات مهاجران برگزار می شد. به نوعی آنجا به یک فرهنگسرای محله تبدیل شده بود.

آدم هایی که بیشترین استفاده را از این برنامه ها بردند زنان، مادران و فرزندان آنها بودند. ما تشخیص دادیم که این یک حفره ای بود که دیگر سازمان ها به آن پی نبرده بودند. خیلی از سازمان های فعال در آن منطقه روی قشر کارگر و صنایع مشخص و حقوق آنها کار کرده بودند. در نتیجه زنان خانه دار و کسانی که کارگر نبودند مغفول مانده بودند. آنها نیاز به دسترسی به برخی چیزهای مشخص داشتند ولی احساس می کردند چون انگلیسی نمی دانستند نمی توانستند آنها را داشته باشند. در نتیجه اینجا جایی بود که آنها راحت بودند و می توانستند فرزندانشان را هم با خودشان بیاورند. قضاوتی در کار نبود و آنها احساس می کردند متعلق به جایی بزرگتر از خانواده هستند. ما مهمان های بین المللی هم داشتیم و این باعث می شد که آنها با دنیای بزرگتری در ارتباط باشند.

در واقع این ها چیزهایی بود که انرژی تانیا باعث به وجود آمدن آنها شد. پس از چندسال تصمیم گرفتیم که در آن محله بمانیم و دیگر فقط خودمان باشیم و مردم منطقه. نیازی به هنرمند در آن ساختمان نبود هرچند که به نکات اصلی که تانیا میخواست پایبند بودیم. اینکه هنر در اولویت باشد.  در حال حاضر یک فرد هماهنگ کننده با محله به صورت پاره وقت در موزه مشغول به کار است. یک فرد دیگر هم در آن ساختمان ۴ روز هفته کار می کند که کارگاه ها را برنامه ریزی می کند و فرد دیگری هم ساختمان و کارگاه ها را مدیریت می کند. یک شورای رسمی محله هم داریم که نمایندگان محله اعم از نوجوانان و بزرگسالان عضو آن هستند.

ایمرج:

چه فعالیت هایی را در حال حاضر انجام می دهید؟

در این یکسال اخیر اهالی محله و کورونا استودیو تصمیم گرفته اند که بر روی موضوع سیاهپوستان و مهاجران کار کنند چرا که جنبش -جان سیاهپوستان مهم است- اخیرا بسیار مهم است و آنها فکر کردند که از موضوعات نژادی بی خبر هستند. در نتیجه ما یکسری فعالیت ها با هنرمندان مختلف در رابطه با پلیس و خشونت نژادی ترتیب دادیم.

ایمرج:

برای جمع بندی ما دوست داشتیم بدانیم که شما چه حرفی با مدیران هنری آینده دارید؟

من از سال ۲۰۰۴ تا به حال به مدت ۱۲ سال در موزه بوده ام. امری که تقریبا برای کسانی که در شهر زندگی می کنند غیر ممکن است. خیلی ها می گویند تو هر روز به مرتبه بالاتر می روی ولی حقیقتا باید بگویم که من خوش شانس بوده ام. من بهترین زمان این شغل را گرفتم. چرا که تازه اول کار بود که تنها من به عنوان پاره وقت و فرد دیگیر تمام وقت بر روی آن کار می کردند. الان کاملا فرق کرده است. من توانستم آن را گسترش دهم و این برایم شبیه یک کار است که خودم شروع کردم و کمتر به عنوان شغل به آن نگاه می کنم.

اگر شما در یک فضایی هستید که احساس می کنید در حال رشد فکری هستید و می توانید آن را گسترش دهید و سازماندهی را تغییر دهید، این مهم است. به نظر من مدیریت هنری در حال تغییر است. به نظر من مهم است که به دید آن تنها به چشم مدیریت نگاه نشود. می تواند یک بستر خلاق باشد و می بینم که که مدیران جدید آن را به آن سو می برند.


  • Kimia Maleki ترجمه شده توسط

    Prerana Reddy:
    https://wp.nyu.edu/cultureandmedia/prerana-reddy/

    Kimia Maleki:
    https://www.linkedin.com/in/kimia-maleki-319936b4

    Emily Monasterio:
    https://www.linkedin.com/in/emilymonasterio